معرفی کتاب
شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ
کتاب سیاحت غرب قوچانی اینگونه آغاز می شود : و من مُردم . . . پس دیدم ایستاده ام،و بیماری بدنی که داشتم ندارم و تندرستم. خویشان من در اطرافم جنازه برایم گریه می کنند، و من از گریه ی آنها اندوهگینم و به آنها می گویم نمرده ام،بلکه بیماری ام رفع شده است! اما کسی به من گوش نمی کند… گویا مرا نمی بینند و صدای مرا نمی شنوند. جنازه را بعد از غسل به قبرستان بردند، و من نیز جز مشیعین رفتم و در میان آنها بعضی جانوران وحشی و درندگان از هر قبیل می دیدم،که از آنها وحشت داشتم،اما دیگران از آنها وحشت نداشتند. ناگهان…
۹۶/۰۷/۱۵